فصل دلتنگی

اشعار و نوشته های امیر محمد امیری

فصل دلتنگی

اشعار و نوشته های امیر محمد امیری

فصل دلتنگی

:::::::::: امـیـــــر محمدِ امـیـــــریِ امـیـــــرکُلایـــــی :::::::::

****
و اما درباره این منِ کمترین همین بس که:
"شعرِ من تصویرِ گویای من است"
و اینجا مجله تصویریِ دست نوشته هایم...
و یا شاید جایی است که سکوت میخواهد
"من "را و یا شاید "ما"را
فریاد بزند!
هرآنکه بخواهد؛میتواند فریاد مرا نقد کند
و اینجا،
سکوتِ خودش را فریاد بزند!

و تو....
و تو ای دوست؛
می ســرایم تو را تا غزل شوی
در می و ساغر و باده حل شوی

و بخاطر تو زنده ام همچنانکه؛
تا هوای ترا من نفس میکشم
می سرایم ترا تا نفس میکشم

****
<< کپی با ذکر منبع بلا مانع است >>

۱ مطلب با موضوع «مسمط» ثبت شده است

او...

:: بشنو از من ... ::

.

عشق کاری کرده بامن که مغول با ری نکرد
زندگی بامن ولی یک روزِخوش را طی نکرد
سوز و سرمایی که اجباراً تحمّل ، دِی نکرد
بشنو از من چون حکایتها کنم،که نی نکرد!!!

 بد به حال من که باید با خیالت سر کنم

تو بگو آخر چرا ، غم عاشقی است ؟
من که راه و گه چراغم عاشقی است
من گنه کارم ، گناهم عاشقی است
وای بر من گر گناه،هم عاشقی است!

لحظه های بیتو بودن را چطور باور کنم؟

رفتی و با رفتنت دنیا برایم تار شد
این دلِ دیوانه هم از عاشقی بیزار شد
آن غمِ دیرینِ خفته در دلم بیدار شد
آخرش گفتم خدایا عاشقی هم کار شد؟

بی تو من باید بِگِریَم تا جــهان را تَر کنم

باز اما چشمِ تو دست از سرِمن برنداشت
ایزد یکتا برایم تحفه ای بهتر نداشت
او مرا با عشقِ تو تنها کنارِهم گذاشت
آتشی شد شعله ور،که دود و خاکستر نداشت

سنگِ قبری را بشویم،مریمی پَرپَر کنم...

...............

{با تضمینی از دوست بزرگوار سید ایمان زعفرانچی }

{تصویر: جاده جنگلی امیرکلای سوادکوه زمستان 93}

_____امیــــــر محمــّــدِ امیـــــری_____

بهمن 93
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۳۳
امیر محمد امیری