فصل دلتنگی

اشعار و نوشته های امیر محمد امیری

فصل دلتنگی

اشعار و نوشته های امیر محمد امیری

فصل دلتنگی

:::::::::: امـیـــــر محمدِ امـیـــــریِ امـیـــــرکُلایـــــی :::::::::

****
و اما درباره این منِ کمترین همین بس که:
"شعرِ من تصویرِ گویای من است"
و اینجا مجله تصویریِ دست نوشته هایم...
و یا شاید جایی است که سکوت میخواهد
"من "را و یا شاید "ما"را
فریاد بزند!
هرآنکه بخواهد؛میتواند فریاد مرا نقد کند
و اینجا،
سکوتِ خودش را فریاد بزند!

و تو....
و تو ای دوست؛
می ســرایم تو را تا غزل شوی
در می و ساغر و باده حل شوی

و بخاطر تو زنده ام همچنانکه؛
تا هوای ترا من نفس میکشم
می سرایم ترا تا نفس میکشم

****
<< کپی با ذکر منبع بلا مانع است >>

۸ مطلب با موضوع «ترانه» ثبت شده است

دلخوری یک کتاب یا یک شروع؟

خیلی وقته که دلم میخواد احساساتم رو به روی کاغذ بیارم و با وجود سن نسبتا کمم (20 سال)  همیشه دلم میخواست تو این سن یک سری کارهارو انجام بدم که....این سن سن عجیبیه انسان از یک طرف احساس جوونی و انرژی زیادی میکنه از یک طرف احساسات دوران نوجوونی هنوز باهاته و ازت جدا نشده....چیزی که نمیذاره سمت خیلی کارها برم یه ترسه که از دوره نوجوونی بجا مونده و اون ترس بهم میگه تو هنوز خیلی جوونی و اینکار مناسبت نیست یا باید بیشتر تجربه داشته باشی.شاید این ترس درست بگه ولی همون تجربه ثابت کرده که انسان های موفق هیچوقت متوقف نمیشن و هیچوقت به نداشته ها فکر نمیکنن،اونا صرفن راهشونو ادامه میدن هرچند که شکست هارو پشت سر میذارن و این شکست ها تنها زمان رسیدن به هدفشون رو بیشتر میکنه ولی قطعا نمیتونه مانع هدفشون بشه.اونچه که مسلمه اینه که یک انسان موفق باید موفقیت رو باور داشته باشه تا بتونه به اون دست پیدا کنه که این یک اصله و نترس بودن تو دوران نوجوونی و قدرک ریسک پذیری این دوران میتونه به انسان کمک کنه.شاید باشن آدمایی که این نقطه نظر رو قبول نداشته باشن ول در هر صورت فروش بیشمار کتاب های روانشناسی از جمله "راز" بیانگر اینه که انسان ها همواره خواهان راهی برای بهتر شدنن راهی که اونها رو به موفقیت نزدیک تر کنه ..اینه که اونا رو جذب میکنه.


همه دوست دارند کتاب بنویسند و من هم مثل همه.ولی آنچه که مسلم است همه نمیتوانند! بعضی ها حتی با دیدن یک فیلم ادعا میکنند که میتوانند بهتر از نویسنده آن داستان پردازی کنند و به قوله خودشان اگر نویسنده میشدنند پوزه ی این نویسنده های دوزاری را میزدنند.ولی آنچه که واقعیت دارد این است انسان ها تنها به نسبت میزان عملشان از همدیگر متمایز میشوند نه از نوع تفکر و نیت ،زیرا نیت دائما تغییر میکند و انسجام و تداوم ندارد مثلا در زمان عصبانیت ما در درون خود به یک شخص حمله میکنیم ولی پس از پردازش تبعات آن ما تصمیم میگیریم که در عمل این کار را انجام ندهیم چون میپذیریم که این کار عقلانی نیست.

من به شخصه دوست دارم تجربیات خودم را با دیگران در میان بگذارم.مثلا بعد از سرایش یک شعر آنرا برای یکی از نزدیکانم که از شعر سر در می آورد میخوانم و او ایرادات مرا میگرد و به من میگوید که آنهارا اصلاح کنم.انتشار ایده ها و تفکرات با دیگران و به اشتراک گذاشتن آنها به رشد تفکر و نوشته های ما کمک میکند و من به این اصل ایمان دارم.

به قول آقای انیشتین؛  { شخصی میتواند بگوید من مطلبی را خوب فهمیدم که بتواند آن را به مادربزرگش نیز بفهماند }

در پایان میخواهم شمارا به خوانش نه یک کتاب بلکه یک شروع دعوت کنم شاید شما در رشد تفکر و نوشته هایم راهگشا باشید که من ایمان دارم اینچنین است.


دلخوری

لینک دانلود مستقیم نسخه PDF

(لینک بدلیل احتمال قرارداد با یک ناشر فعلا برداشته شده است)

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۴ ، ۲۱:۳۷
امیر محمد امیری


1

ویدیو کشتن یک بی خانمان توسط پلیس آمریکا - آپارات

بهترین دستوری که حاوی معنای عدالت باشد همان مثل قدیم فارسی است :

                                                                   چیزی که بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند . دکتر نصر

::: دورِه گرد :::

.

روی برجِ یه کلان شهره شلوغ؛

دوره گرد ،چشماتو واکن

واسه یک لحظه برو مثله یه پَر؛

خــودتو آروم رهــا کن !
.

دوره گــرد چشــماتو وا کـن

اینجا آزادی فقط مجسمس

میدونی کی پَره پروازتو چید؟

نظمِ دنیا یه جهان پُر از قفس

.

میدونستی دنیــا کدخدا داره؟

میدونستی که جهان یه دهکدس؟

توی این قرونِ وســطای مدرن

حرفِ آزادی نزن، همین و بس !

.

روی برجِ یه کلان شهره شلوغ؛

دوره گرد چشماتو واکن

واسه یک لحظه برو مثله یه پَر؛

خــودتو آروم رهــا کن !

.

توی این دنیای پستِ بی وفا

تویی که ازت نموند یه ردِّپـا

برو تا شروعِ یک رویای سبز

بزار تا تموم شه کابوسه سیا

.

دربیار جامه ی تنگِ عادت و

رابیفت با کـــاروون اطلــسی

رابیفت اگه میخوای باهاش بری

اگه زود نری بهش نمی رسی

.

روی برجِ یه کلان شهره شلوغ؛

دوره گرد ،چشماتو واکن

واسه یک لحظه برو مثله یه پَر؛

خــودتو آروم رهـا کن !

.

 :: امیــر محمـــد امیــری ::

۳۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۴۸
امیر محمد امیری

 خودسوزی جنگل

فیلم نابودی جنگلهای آمازون توسط الوارسازان-آپارات

برای جنگل هایی که هر ساله از دست ما دست به خود سوزی میزنند....

خودسوزیِ جنگل

 

طبق طبق باروت از جنسِ خاکستر

خودسوزیِ جنگل با شعله های تر

 

قدم قدم تا مرگ ،با اره های درد

کی بود که با تردید، رویاشُ آتیش زد

 

بغل بغل بارون تو پاییزِ چشمام

من رویشِ سبزُ از جنگلا میخوام

 

خودکشیِ جنگل پایانه رویامه

صدای مرگِ برگ همیشه همرامه

 

نمیدونم چیشد که جنگلا مردن

نهالای امید، سیاه و پژمردن

 

لالا لالا لالا ، گــلِ بـهارِ مــن

چـیزی نمـونده تا پایــانه کارِ من

 

لالا لالا لالا ، ای شــاخه ی مرده

ترکشِ دردِ تو به قلبِ من خورده

 

بخون تو با شیون ای کنده ی زخمی

امان ازین مردم،با قلبــای سمّی

  

بزن تو با حسرت، سازِ پریـشونی

بگو تو این ظلمت دیگه نمیمونی

 

:: امیـــر محمــد امیـــری ::

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۴۵
امیر محمد امیری

فصل دلتنگی

                                   

  ___به نام خدای بی خانمان ها___

        ::  

یک پرسه که ترانه شد...     

خیابونه ولیِ عصر صدای مارو میشنوی؟

صدایِ زخمیِ شبِ کارتون خوابا رو میشنوی؟

 خیابونه اصلیِ شهر شبای دلگیری داره

تو قلبِ سنگیِ خودش، زمستونِ پیری داره

::

تو کوچه پس کوچه ی اون

روزا پر از شلوغیه

نمیدونم که چی بگم

شاید شباش دروغیه؟

 

آینده ی مبهمِ اون

نمیدونم که چی میشه

شاهدِ اصلیِ غمش

چنارای کناریشه

 

روزای رنگارنگِ شهر

ماشینای مدل بالا

خورشید که رفت چیزی نپرس

فقط بخواب لالا لالا

 

روزای رنگارنگِ شهر

پر از خوابِ خیالیه

خبر نداره از شباش

نمی دونه چه حالیه

 

تصویرِ یک چنارِ پیر

صدای خاموشِ تبر

آهای آهای تاکسی بیا

منو ازین وادی ببر

 

خیابونه ولیِ عصر صدای مارو میشنوی؟

صدایِ زخمیِ شبِ ،کارتون خوابا رو میشنوی؟

 خیابونه اصلیِ شهر شبای دلگیری داره

تو قلبِ سنگیِ خودش، زمستونِ پیری داره

 

وقتی سرنگِ خالی رو

پیاده روش قدم میزد

از احتیاج به چند سی سی

هوای تازه دم میزد

 

یه ویولن نوازِ پیر

دیدم چشاش کور و سیاس

توی کاسش یه چیزی داشت

یه حنجره از التماس

 

تو دستِ یک بچه ی کار

میشه شکوفه هارو دید

با چند تا اسکناس میشه

گلای لبخندشو چید؟؟

 

بگو کدوم ترانه تا

برابری راهه بگو

بگو که کی تو این خزون

همدمه و همراهه بگو

 

خیابونه اصلیِ شهر

وظیفتو خوب بلدی

که چجوری سکوت کنی

جوابِ ماهارو ندی

 

خیابونه ولیِ عصر صدای مارو میشنوی؟

صدایِ زخمیِ شبِ کارتون خوابا رو میشنوی؟

 خیابونه اصلیِ شهر شبای دلگیری داره

تو قلبِ سنگیِ خودش، زمستونِ پیری داره


  :::: امیر محمد امیری ::::

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۰۴
امیر محمد امیری

1



زمانی که پول حاکم باشد،

                                             عدالت و آزادی وجود نخواهد داشت.  آلبر کامو

عروسکِ فال فروش

.....

اتل مــَتَل تو متــرو، ســوارِ ریــلِ قــطار

پاشو پاشو عروسک،پاشو نمونی بیکار

اینـــجا هــوا ابـــریه، آدمـــا رنـــگارنــگن

با دســـتای ظریــفِ عروســکا میجنگن

.

ایستگاهه بعدی کجاس؟

آقا یه فال  می خری؟

من و تا کهـــکشـونه

آرزوهـــام مــی بری؟

.

ایستگاهه بعدی کجاس؟

آزادیــه یـا شمــــرون؟

آقـا حواســـت باشــه

جــا نمونه ایســـگاتون

.

قــــطار پر از هـــیاهو

قطار پر از صـــــدا بود

تنها کســی که میدید

اونو فقــــط خـــدا بود


اَتَل مـَـتَل تو متــرو، ســوارِ ریــلِ قــطار

پاشو پاشو عروسک،پاشو نمونی بیکار

اینـــجا هــوا ابـــریه، آدمـــا رنــگارنــگن

با دســـتای ظریــفِ ،عروســکا میجنگن


عروســـکه فال فروش

داره پیـــــاده میشه

با چـــهره ی گریونش

راهـیِ جاده می شه

.

عروســــکه قشـــنگم

چرا چشـــــات گریونه؟

چرا همیـــشه یک بغض

توی گلــــــوت مهمونه؟

.

چـرا نمـــــیشه یکــبار

لبـــهـای تو بخنــــــده؟

ســـــایه ی تاریـــک غم

بــار ِ ســــفر ببنــــده

.

فــالای این دخــــترک

تعبـیــــره زندگـی شه

فـروشِ امـــــروزه اون

فـروشِ بـچـــگی شه

.

اَتَل مـَـتَل تو متــرو، ســوارِ ریــلِ قــطار

پاشو پاشو عروسک،پاشو نمونی بیکار

اینـــجا هــوا ابـــریه، آدمـــا رنــگارنــگن

با دســـتای ظریــفِ ،عروســکا میجنگن

.

____امیــر محمـد امیــری____

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۵۱
امیر محمد امیری

1

یه احساسه بدی دارم

مثه مردن تو پاییزه

ببین این لحظه ی آخر

چقد واست غم انگیزه

دارم میمیرم و امروز

چه روزه خوبیه واسم

تو این لحظه که زیره پات

داره له میشه احساسم

یه احساسه بدی دارم

ولی گریم نمیگیره

یه حرفایی تو دل مونده

که واسه گفتنش دیره

یه بغضی مثله آشوبه

یه احساسی که مطلوبه

داره میمیره این عاشق

نگو حالش بده: خوبه!

شلوغه خلوتم بیتو

یه چند وقته که حیرونم

اگه باشی تو لیلایی

من عینه قبل مجنونم

بیا یک لحظه با من باش

که بیتو غرقه تشویشم

بیا با من مدارا کن

 که دیوونه تر از پیشم

چه احساسه بدی دارم

ازون لحظه که تو رفتی

بیا برگرد بدونه تو

داره میمیره خوشبختی

یه بغضی مثله آشوبه

یه احساسی که مطلوبه

داره میمیره این عاشق

نگو حالش بده: خوبه!


::: امیــــــر امیـــــری ::: بهمن 93 :::

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۴۹
امیر محمد امیری

2

.....

منو دعوت به سفر کن

بزار آرامش بگیرم

تو بیا همراهه من باش

تا که تنهایی نمیرم

تو یه این راهه خزونی

یارو همسفر نیازه

تا که شعر قافیه هاشو

پِیِ تنهایی نبازه

آسمون وقتی که نیستی

مثه من همش میباره

انگاری دنیای بیتو 

داره عشق و کم میاره

منو دعوت بسفر کن

اگه راهه پرخطر هست

بیخیاله غم و غصه

نباید به غصه دلبست

تو بیا که مهربونی

قدره این عشقو میدونی

آرزومه که دویاره

تو بیای پیشم بمونی

وقتی نیستی تو کنارم

همه جا حرفه تو میشه

همه میدونن برا من

زندگی بیتو نمیشه

یه سوال تو ذهنه خورشید

یه سوال از جنسه مهتاب

که چرا تو نیستی پیشم

حتی یک لحظه توی خواب

یه جواب ساده داره

این سواله من همیشه

میدونم هیشکی تو دنیا

مثه تو برام نمیشه

تو بیا که مهربونی

قدره این عشق و میدونی

آرزومه که دوباره

تو بیای پیشم بمونی

::: امیـــر محمـــد امیـــری :::

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۹
امیر محمد امیری

برای کوچه های بن بستِ عاشقی...

ازین کوچه که رد میشی 

دلم اون لحظه می گیره

نمی فهمم بدونه تو

چرا این کوچه دلگیره

کناره  پنجـــره دائم

دلم هر لحظه بیتابه

تا وقتی که نیای خونه

چشام اصلا نمیخوابه

ازین کوچه که رد میشی

تمومه غصه ها میرن

تمومه لحظه ها شادن 

هوای عید و میگیرن

دلم تنها تر از قبــله

من از تنهایی بی زارم

من این اشکای سردم رو

از عشقه تو طلبکارم

چقد دلگیره این کوچه

تا وقتی که نیای خونه

اگه بودی میدیدی که؛

دله بی طاقتم خونه

ازین کوچه که رد میشم

هوای گریه میــگیرم

بیاده تو که می افتم

دارم از غصه میمیرم

بیا این آخره قصـــه

من و تا مرگ راهی کن

داره میمیره این کوچه

بیا نامرد یه کاری کن

من اون همسایه ی دردم

که عمرم رو هدر کردم

تمومه لحظه ها رو من

به پشته شیشه سر کردم

ازین کوچه که رد میشی

من از عشقه تو رد میشم

تو فکر کردی نمیتونم؟

منم عینه تو بد میشم

.

::: امیـــر محــمد امیـــری ::: اسفند 93 :::

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۷
امیر محمد امیری