فصل دلتنگی

اشعار و نوشته های امیر محمد امیری

فصل دلتنگی

اشعار و نوشته های امیر محمد امیری

فصل دلتنگی

:::::::::: امـیـــــر محمدِ امـیـــــریِ امـیـــــرکُلایـــــی :::::::::

****
و اما درباره این منِ کمترین همین بس که:
"شعرِ من تصویرِ گویای من است"
و اینجا مجله تصویریِ دست نوشته هایم...
و یا شاید جایی است که سکوت میخواهد
"من "را و یا شاید "ما"را
فریاد بزند!
هرآنکه بخواهد؛میتواند فریاد مرا نقد کند
و اینجا،
سکوتِ خودش را فریاد بزند!

و تو....
و تو ای دوست؛
می ســرایم تو را تا غزل شوی
در می و ساغر و باده حل شوی

و بخاطر تو زنده ام همچنانکه؛
تا هوای ترا من نفس میکشم
می سرایم ترا تا نفس میکشم

****
<< کپی با ذکر منبع بلا مانع است >>

آوای چوپان

سه شنبه, ۸ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۰۴ ب.ظ

آوای چوپان

غرقِ یک سوتِ بنفش

از دارکوب،

در پسِ جنگلِ رو در رویم.

می شنیدم آرام

تا که لذت ببرم

تا که ساکت کنم این ذهنِ پریشانم را.

من و هم پیمانم

هر دو چوپان هستیم

گرچه از شوکتِ ظاهر

مدرکی داریم چند

از نفهمیدن ها و از ندانستن هامان.

رفیقم

پسرِ خاله ام است

که در دشتِ کنار ِجنگل

غرقِ بلعیدنِ پی در پیِ گوسفندان است

و در این ثانیه های آخرِ شهریور

هر دو با هم

ساکنِ کلبه ی یک کارگزِ روستایی

که مرخص شده از کارش و این بار

ما به جای او

و او به جای ما

-همه از جاه و جلال بیرونیم-.

گرچه پاهامان از چکمه ها

یک-دو اندازه بزرگ ایستادست

اما

های و هومان باهم

که از این حنجره های خسته-مان میخیزد

یکسان است

تا بگوییم

تا بخوانیم

همه انسانیم

و اگر چوپانیم،

همه در چرخه ی بی وقفه ی عمر حیرانیم.


امیر محمد امیری

نظرات  (۲)

۰۹ دی ۹۴ ، ۱۶:۲۳ آقای سر به هوا ...
عالـــــــــــــی
۱۰ دی ۹۴ ، ۰۰:۱۶ امیر محمد امیری
ممنون رفیق

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی