فصل دلتنگی

اشعار و نوشته های امیر محمد امیری

فصل دلتنگی

اشعار و نوشته های امیر محمد امیری

فصل دلتنگی

:::::::::: امـیـــــر محمدِ امـیـــــریِ امـیـــــرکُلایـــــی :::::::::

****
و اما درباره این منِ کمترین همین بس که:
"شعرِ من تصویرِ گویای من است"
و اینجا مجله تصویریِ دست نوشته هایم...
و یا شاید جایی است که سکوت میخواهد
"من "را و یا شاید "ما"را
فریاد بزند!
هرآنکه بخواهد؛میتواند فریاد مرا نقد کند
و اینجا،
سکوتِ خودش را فریاد بزند!

و تو....
و تو ای دوست؛
می ســرایم تو را تا غزل شوی
در می و ساغر و باده حل شوی

و بخاطر تو زنده ام همچنانکه؛
تا هوای ترا من نفس میکشم
می سرایم ترا تا نفس میکشم

****
<< کپی با ذکر منبع بلا مانع است >>

همه جارا شب شد...

دوشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ۰۷:۳۵ ب.ظ

 ::به نام خالق هستی ::
.
همه جارا شب شد ...

.
همه جا را شب شد
          آسمان هم خوابید.
خبری نیست ز سرو،
بید و آن لرزش مستانه ی او.
از دوردست ها پیداست،
برگ ها رهگذران خوش این شبهایند.
قاصدک را انگار،
همسفر شد با باد
           کوله بارش بسته،
  سوی آن تپه رها میرود.
خبری نیست ز دشت،خبری نیست ز رود
همه جارا شب شد
کس نداند که کجا؟
کرم شب تاب جدا میرود.
خبری نیست ز شال ، خبری نیست ز کوه
   نغمه ها و جیغ شادانه ی او
 همه جارا شب شد،
                          باران هم بارید.

.
{*شال: معادل مازندرانی شغال در زبان فارسی }
...

___امیر محمد امیری___

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی